![]() بردم از ياد كه من ماهي اقيانوسم و تو اي اشك چه دير آمده اي پابوسم ، من از آنسوي زمان آمده ام اي مردم ، يادتان نيست مگر سكه دقيانوسم ، نسلي از آتش و خاكستر و سمفوني دود ، زاده ديگري از طايفه ققنوسم !
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
O مشاوره مدیران اطلس O
O درویـش و صــنم O O وبلاگ پـــــادیز O O وبلاگ گنجينهي دانش O O وبلاگ نتهای کلاسیک O O وبلاگ نجــواهــا O O وبلاگ نیـــواک O O وبلاگ مرد بارانی O تمام پیوندها آمار وبلاگ
طراح قالب
تبليغات شما
موزیک بلاگ
|
.
آغاز
سپاس پروردگارمهر این آغازی برطرب نامه است که شاید غمی فسرده دردرونش نهان باشد و این خود طرب انگیز من شاد زی را درغم درون یافتم زیرا آنگه که ضربه های تیشه زندگی را به ریشه آرزوهایت حس می کنی به خاطر بیاور که ، زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است ز ذوق باده نوشان ، زاهدان را نیست آگاهی به هر مجنون نمی بخشند ، شور عشق لیلا را تا بعد . . .
به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد می دانم چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانم یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی بخواهی پخت می بینم بخواهی خورد می دانم به حق اشک گرم من به حق آه سرد من که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمیگفتی که از مردی برآوردن ز دریا گرد می دانم جوابم داد دل کان مه چو جفت و طاق می بازد چو ترسا جفت گویم گر ز جفت و فرد می دانم چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجی بگویم مات غم باشم اگر این نرد می دانم ادامه مطلب |+|
|