![]() بردم از ياد كه من ماهي اقيانوسم و تو اي اشك چه دير آمده اي پابوسم ، من از آنسوي زمان آمده ام اي مردم ، يادتان نيست مگر سكه دقيانوسم ، نسلي از آتش و خاكستر و سمفوني دود ، زاده ديگري از طايفه ققنوسم !
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
O مشاوره مدیران اطلس O
O درویـش و صــنم O O وبلاگ پـــــادیز O O وبلاگ گنجينهي دانش O O وبلاگ نتهای کلاسیک O O وبلاگ نجــواهــا O O وبلاگ نیـــواک O O وبلاگ مرد بارانی O تمام پیوندها آمار وبلاگ
طراح قالب
تبليغات شما
موزیک بلاگ
|
.
آغاز
گـفـت بـا زنـجـيـر در زنـدان شــبـي ديـوانــه اي عـاقـلان پيـداسـت ، كـز ديـوانگان تـرسيـده اند مـن بـديـن زنـجير ارزيـدم كه بسـتـنـدم بـه پـاي كاش مي پرسيد كس كايشان به چند ارزيده اند دوش سنــگـي چـنـد پنـهـان كـردم انــدر آستـين اي عـجـب آن سنـگـهـا را هم ز من دزديده اند سـنگ مي دزدنـد از ديـوانـه با ايـن عـقل وراي مــبـحــث فـهمـيـدنـيـهـا را چـنيـن فـهمـيــده اند عـاقـلـان با ايـن كيـاسـت ، عـقـل دورانـديش را در تـرازوي چــو مــن ديــوانـه اي سنـجيده اند از بــراي ديــدن مـــن ، بــارهــا گشـــتند جمـع عاقلــند آري ، چــو مـن ديـوانه كمــتر ديده اند جـمـلـه را ديـوانـه نـامـيـدم ، چو بـگشـودند در گر بـد اسـت ايــشان بديـن نامم چـرا ناميده اند كـرده اند از بيـهشـي بر خـوانـدن مـن خنـده ها خــويشـتن در هـر مكان و هـر گذر رقصيده اند مـن يـكي آيــينـه ام كانـدر مـن ايـن ديــوانـگان خــويشـــتن را ديـده و بــر خويشـتن خنديده اند آب صاف از جوي نوشيـدم ، مرا خواندند پست گــرچـــه خــود خون يتيـم و پيـرزن نوشيده اند خالي از عقلند ، سرهايي كه سنگ ما شكست ايـن گناه از سنـگ بود ، از من چرا رنجيده اند بـه كـه از من بـاز بســتانند و زحـمت كـم كـنند غير از ايـن زنجير ، گر چيزي بمن بخشيده اند سنـگ در دامـن نهـندم تــا در انـدازم بـه خــلق ريـسـمـان خــويـش را بـا دسـت مـن تـابيده اند هيچ پرسش را نخواهم گفت زين ساعت جواب زانـكه از من خيره و بيهـوده ، بس پرسيده اند چـــوب دســتـــي را نـهـفتم دوش زيــر بــوريـا از ســحر تا شامـــگاهان ، از پيــش گرديده اند مـا نـمي پـوشيم عـيب خويـش ، اما ديــگــران عيبـــهـا دارند و از مــا جــملـه را پـوشيـده اند نــنـگــهـا ديـديـم انــدر دفــتـر و طــومـارشــان دفــتـر و طومــار مـا را ، ز آن سبب پيچيده اند مـا سبـكسـاريـم ، از لـغـزيـدن ما چاره نـيسـت عـــاقــلان با ايــن گرانـــسنگي چــرا لغزيده اند
|+|
|